سلام دوستان با شعر زیر در خدمتتان هستم و منتظر نقدهایتان
گیجم و گیجگاه سرم تیر می کشد
دستش به روی ماشه ولی دیر می کشد
سر در کلاف بی سر تقدیر می کنم
تن را به این سلوک سرازیر می کشد
هی دور دورِ عقربه ها بعد روی بوم
نقاش پیر عکس مرا پیر می کشد
با مشت توی صورت آئینه می زنم
بهت مرا دوباره به تصویر می کشد
تکثیر می شوم به هزاران هزار ...زار
بغضی که نیست/ گریه گلوگیر ...
می کشد
خون می جهد به پنجره ی فکر هام و بعد
هستی م را به برزخ تأخیر می کشد
: {دکتر چرا همیشه کمی دیر می رسیم ؟!}
هی آمبولانس در سرم آژیر می کشد
او می رسد و سُکر خمار آور لبش
روح مرا دوباره به زنجیر می کشد
...
{انگار توی خواب کسی تایپ می کند
و قصّه را به رشته ی تحریر می کشد}
بیدار می شوم
بیدار می شوم و فقط گریه میکنم
گیجم ... و گیج گا ه سرم ت ی ر می کشد
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 20:18  توسط محمد رضا خواجه پور
|