1- روشنفکرهای وطنی
باید خندید یا گریه کرد؟ هر چیزی را که در این شهر و این کشور میبینم رنگی از فلاکت و مسخرگی بر خود دارد . روشنفکرهای اصولگرا!با ته ریش و یقه هایی که گردنشان را تنگ می فشارد منتظر سوژه ی سیاسی یا اجتماعی هستند تا باز پیدایشان شود برصفحه ی تلوزیون و بدون اشاره مستقیم به موضوع بر اساس منافعی از پیش تعیین شده شروع کنند به بی ربط حرف زدن!. روشنفکرهای به اصطلاح آزاد اندیش هم مثل همینها و بلکه بدتر . بعد ناگهان زهرا امیر ابراهیمی با فیلم کذایی اش پیدایش میشود و سوژه ی روز تشنه های جنجال . هر کس مقاله ای و نقدی بر وضعیت حریم خصوصی و تجاوز به آن مینویسد و تلویحا به این بازیگر اشاره می کند. فیلم در میدان آزادی و خیابان انقلاب با فریاد فروشنده ها و با سرعتی بی سابقه و با ولع وحشتناک مردم به فروش میرسد و هر کس هم که میخرد چند کپی از آن برای دوستان و آشنایان تهیه میکند.صدای بازیگران و کارگردانان و اهالی و سینما و تلوزیون در میآید .عده ی زیادی حامی خانم بازیگر هستند عده ی کمی دوگانه و مبهم حرف میزنند و عده ی خیلی کمی هم سکوت میکنند .جالب اینجاست نقد برخی را که میخوانی کاملا واضح است فیلم را دیده اند اما هیچکس هیچکس هیچکس جرات نمیکند بگوید(( من فیلم را دیده ام)) .نه نه نه آقایان و خانمها . فیلم را تنها جوانهای کنجکاو یا بیکار یا منحرف یا تحصیلکرده تماشا نکردند فیلم را همه دیدیم . بله من دیدم و مطئنم تو هم
دیده ای . و از این اعتراف هم ابدا نمیترسم.
پس تو آقا و خانم روشنفکر تو منتقد سینما و بازیگر و تو آقا و خانم شاعر! بله تو هم دیده ای و تو هم گناهکاری . ما همه گناهکاریم.
این مرا یاد قسمتی از انجیل یوحنا می اندازد :
بخشیدن زن زناکار!
(( عیسی سر بلند کرد و بدیشان گفت : (( از میان شما ، هرآنکس بی گناه است ، نخستین سنگ را بر او بزند )) ... با شنیدن این سخنان آنها یکایک ،از بزرگترین شروع کرده، آنجا را ترک گفتند و عیسی تنها به جا ماند ، با آن زن که در میان ایستاده بود . آنگاه سربلند کرد و گفت): ( ای زن ایشان کجایند ؟هیچکس تو را محکوم نکرد )) پاسخ داد: (( هیچکس ای سرورم )) عیسی به او گفت: (( من هم تو را محکوم نمیکنم . برو و دیگر گناه مکن )) ( انجیل عیسی مسیح /هزاره ی نو / انجیل یوحنا /ص 265 )
2- بچه های محل دزدن
در وبلاگ یکی از شاعران اشاره ای شده بود به مرگ مهستی و نویسنده گفته بود میخواهد مطلبی درباره ی آن بنویسد . دوستی این اشاره را به تمسخر گرفته بود و علاقه ی یک شاعر به این خواننده ی مردمی و عامه پسند را مضحک جلوه داده بود. من از این خواننده هیچوقت خوشم نیامده و نمی آید . ولی نکته ی مهم برای من این است : بعضی از ما چنان میخواهیم پشت تصویر متفکر ، شاعر ، محقق و مننقد قایم شویم و چنان با ولع برای خودمان سابقه هنری میتراشیم و از آن دفاع میکنیم که یادمان میرود روزی فلان خواننده ی عامی را دوست داشتیم و حتی حالا هم گاهی اوقات که صدایش را میشنویم لذت میبریم.و تازه اگر کسی که شاعر قابل قبول و منقد خوبی است بیاید با خودش و دیگران صادق باشد و بگوید بله من این خواننده را دوست دارم ما (( مای متفکر ِ شاعر ِمنتقد )) او را به تمسخر میگیریم . بله قطعا آهنگ (( آرزوهای بزگ )) پینگ فلوید زیباست بله من هم ((هتل کالیفرنیا)) را دوست دارم اما یادم نمیرود در آهنگی که شاید به زعم خیلی ها مسخره و مبتذل باشد حسی را دیدم که گم شده در هیاهوی این مانتوهای کوتاه و تنگ و این آرایشهای وحشتناک پس مخاطب عزیز دو سطر پایین را بخوان و به من بخند!
ای قشنگ تر از پریا
یه وقت توی کوچه نریا
بچه های محل دزدن
عشق منو میدزدن
3- شعر ( که امیدوارم ننویسی خوب بود و بروی )
بغض غم انگیز خیّام ، دیوانگی های رمبو
هفتاد بیت ِ قصیده ، هفده هجا بهت : هایکو
تهران سقوط کلیشه ست ، تندیسهای همیشه ست
تقدیس دست میکل آنژ ، برجستگیهای مانتو
بگذار در من بمیرد این غول ِ آهن قراضه
سرگیجه های مدرنیسم در پیچ درپیچ مترو
این خانه های صعودی این قبرهای عمودی
از فحش از رنج از مرگ از هرچه مردار مملو
لبخندهای مکرّر بالماسکه های خیابان
خشکیده در چشمهامان سرچشمه های تلألو
من عاشقم مثل حافظ من بیخودم مثل سعدی
میترسم از روز بعدی که سر کنم باز بی تو
از ترس در من نشانی ست مانند لبخند ی از مرگ
بعد از تو در من شکسته پرهیب ِ مغرور ِ تابو
فرهنگهای موازی؟ بی تو برایم غریب است
باید بمیرم دوباره باید بیایم من از نو
***
یک پیرمرد خیالی در قابی از وهم میگفت :
(( وقتی که وانگوگ نباشد می پوسد الیاف تابلو!))
