وقتی همه میمیرند
علیرضا نسیمی هم رفت. زود رفت . خیلی زود رفت . خیلی خیلی زود رفت .
زندگی همچنان ادامه دارد
با خودم فکر میکنم ته تهش چی میشه . هر وقت فیلمی رو میبینم یا رمانی رو میخونم از همون اول به فکر آخرشم. واقعا ته خط کجاست؟ ته خط همه ی کتابا و فیلما.اصلا ته خط ماها . به مخمون هم خطور نمیکنه که یه روز خودمون یخ بزنیم و بمیریم . به همین سادگی مثل آب خوردن و تمام اون شعرای بزرگی که یه روز میخواستیم بنویسیمشون دیگه وجود نداشته باشن. نه ، ماها حتما به این سادگیا نمیمیریم خیلی دیر و خیلی دور و یه جور دیگه میمیریم. یه جوری که با همه جورا! فرق داره . شما اینطور فکر نمیکنید ؟ . من که اینطور فکر میکنم . پس اگه شما هم مثل من هستید مراقب خودتون و رویاهاتون باشید .مخصوصا وقتیکه از خیابون رد میشید یا هر لحظه و زمان دیگه ای . چون به راحتی ممکنه بمیرید و تمام رویاهاتون با خودتون و شعرا و داستانا و مقاله ها و کتابای ننوشتتون مستقیم بره زیر خاک! . مث تلوزیونی که برای ابد خاموشش کردن.
خر شدن پینوکیو یا فصلی در خریّت
خر شدن و دُم درآوردن از هر انسانی بر می آید.((کارلو کلودی)) این را به خوبی به تو نشان میدهد که میتوانی به راحتی و در عین خوشی تبدیل به یک خر شوی .اما در دنیای واقعی یک تفاوت وجود دارد. ما با هر وسیله ای خر میشویم و دیگر خبری از آن ((پارکشهر)) کذایی نیست .ممکن است همینطوری از خودت زیادی خوشت بیاید و خر شوی . یا یکی چیزی بگوید و تو خوشان خوشان خر شوی یا... انسان خر شدن پینوکیو را درونی کرده است. یعنی صبح که بیدار میشوی خودت را در آینه میبینی نه یک نمیه خر نیمه انسان را (توهّم را توجه داشته باشید) .یعنی تو خودت هم متوجه نخواهی شد که سالهاست دُم درآورده ای و تبدیل به یک خر تمام و کمال شده ای .خوشبختانه! پینوکیو سریعا فهمید که خر شده است و بدبختانه من و تو از این آوانس ِ ((کارلو کلودی)) محرومیم .حالا ما از درون خر میشویم و تا ابد هم نمی فهمیم. این را ((کارلو کلودی)) هشدار داده بود . چیزی شبیه ایدز با دوره ی ((کمونی)) به اندازه ابدیت. اصلا از کجا معلوم که این دگردیسی را من و تو خیلی پیشتر از اینها طی نکرده باشیم؟
آخر
(( تو در بیداری بیدار نشدی ، در خواب قبلی بیدار شدی . این خواب به نوبه ی خود در خواب دیگری ست تا بی نهایت به اندازاه ای که دانه های شن است.راهی که باید طی کنی پایان ناپذیر است.پیش از آنکه واقعا از خواب بیدار شوی خواهی مرد)) (بورخس)
شش دلیل برای بی ربط اسثفراغ:
یک
سکس / سانسور/ فروید شطرنجی
هشصد و بیست ششصد و پنجی...!
...
که به من فحش میدهد سه صبح
که فقط [: فوت] بعد...
میرنجی
[]
توی باتلاق شعر میپوسند
آدمکهای خیس ِ اسفنجی
رستگارند ساعت سه صبح
رفتگرهای پیر نارنجی
...
دو
خنده های عظیم ماتیکی
غوطه در قهقرای تاریکی
جنگ ِ چنگال و قاشق و بشقاب
مردهای گرسنه ی خیکّی!
جیغ تو محو میشود امشب
در صدای مهیبِ شلیکی...
[]
از تن تو به آشپزخانه
میرود خط سرخ باریکی
سه
انقلاب قشنگ سرکوبی
ترس از جیغ ِ خط کش چوبی
دلخوشیهای ساده و الکی
پشت لبهای چیپسی و پفکی
گریه کردن درون خود هر روز
بی نگاهی /توجهی / کمکی
[]
ماچ بازی ِ بچگانه ی ما
پشت لب، لب لبِ تِرک ترکی
می پراند تو را به واقعیت
انفجارِ آدامسِِِ ِ بادکنکی
چهار
خنده های دروغی تِلما
گریه های سیاهی سِلما
مثل رفتن به مدرسه با بغض
مثل عاشق شدن توی فیلما!!
[بس کن این هندی بازیو بس کن!!!
آخه طاقت نداره این دل ِ ما!]
[]
پوستری از بزرگی ((هیچکاک))
صورتکهای نحسِ ِ ((دی پالما))
پنج
رقص روی نواری از پولکا
مستی بعد ِ یک دوجین ودکا
گریه توی توالتی تاریک
مثل مرگِ مجسم لورکا!
گیجی شعر بعد خوانده شدن
انفجار سه سطر از ((تانکا))
[]
مرد مسلول بی مسلسل من
توی قصر توهّمت: کافکا
شش
من نه اینم نه! من... [:تویی] [:برگرد]
[بین برجک به ایست در پاگرد]
[از خودت مست من! فرار بکن
بلکه پایان بگیرد این شب سرد]
[با صدای بلند ایست بکش
...
توی شاشیدن سگی ولگرد]
[]
سگ تمام تو را نمی شاشد
[بعد شلیک میکند یک مرد]
هفت
رنگ / هی رنگ / رنگ رنگم کن
خودکشی کن مرا تفنگم کن
معنی ام را بگیر، خوابم کن
از خودم هم مرا جوابم کن
بعد تاویلهای مسخره ات
بی تماما ترین کتابم کن!
...
بی سوالی برس به پایانم
آخرِ قصه را نمی دانم
[]
...
...
...
...
